دُزد

tumblr_no6kuehhpg1rtynt1o1_1280.jpg

ما را چه آمد؟
سراسر دروغ شدیم.
از آن نگاه اثری نماند،
آن نور دیگر نبود.

آوازها مان در پیله ای به تکرار ماند.
هراس، تشویش، انزوا-

آرام جانم،
تو نگاهبان خورشید بودی-
و من آتش دار شعر اشتیاق.

چگونه به این زمستان رسیدیم-
و خشکاندیم و خشکیدیم؟

چرا از هم ترسیدیم؟
ما دیگر ما نیستیم؛ می دانم.
اما دل نگرانم-
از آن که شدیم:

من و تو،
سرگشته ی حیرانی…
به انزوای دروغین لحظه ها-
و انبوه تنهایی
و اندوه اشک
و اندود ناله ها.

ما، مَرا می ترسانیم و تو؛
که مجنون تصاویر شدی
و زاده ی کلامِ بی مَن.

کاش نور را باور می داشتی؛
و دمی دیگر می ماندی.
بال هایت می رسید-
و تو را می رُبود.

Artwork: The Summit from Sand and Foam, Khalil Gibran

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s