اشک

tears_of_sadness

~

چیزی در چشمانم هست –
اسباب دلنگرانی و تشویش و نا آرامی.
نگاهم از اینجا فرا تر نمی رود،
همین اینجا ی نا آشنا،
محصور این غربت می ماند،
همچون من.

چیزی در دل دارم –
نگاهی، دردی از دامان بی پیکر.
عطری از بوی خوش بودن،
که نتوان بود، که نتوان شد،
در این ساحت،
برای من.

کجا ماندم؟ کجا رفتم که همواره –
به هیچستان هنگامم؟
چرا نیستم در این منزل؟
چه نا مسکون و پر دردم.

خیالم چیست؟ گناهم چیست؟
همین روح بر آشفته؟
همین تکرار بی وقفه –
بر آفاق دلی خسته؟

می گویم:
جیزی در چشمانم هست.
پاسخم این است،
که بلکه خاکی، مژه ای –
در آن رفته.
چیزی نیست.

© Sina Saberi – 29 January 2014

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s