خستگی

×

در پی عشق بودیم، اما دریغا، یافت نشد.

در پی شادیِ بی وقفه، آه چه می جوییم ما؟

در پی لحظه ای پُر لبخند، پُر امید، این واهیست؟

این شادیست؟ دل، پُر اشک، بی گرمیِ رویا ها؟

این باریست، بر قلبم، خسته و خواب اندوز

کو یارم؟ این یارِ پُر از نورِ محبت کو؟

کو منزلِ آرامش؟ کو کنجِ پُر آسایش؟

کو پنجره یِ دل ها؟ کو عطرِ خوشِ بارش؟

منتظر باشم همی هِی؟ منتظر باشم؟

بی امید و بی دلی روشن، من بمانم هِی؟

منتظر باشم؟

خسته ام امروز، از صبر و سکوتم خسته ام من!

آزرده ام، بی قرارم، خالی ام امروز!

عشقی ندارم من، هرچه بود، خشکید.

چاره ای هم من ندارم، جز جستجویِ ذره ای امید.

نالانم ولی، آزرده ام، من دل شکستم

از این دنیا، از این دنیایِ بی رویا

از آدم ها، دوستی ها، کَم محبت ها

از عاشق هایِ بی آوا

از این امروز هایِ مثلِ هم

از این تکرارِ دیروز ها

خسته ام، نالان و آزردم

پُر از سرمایِ بی عشقی

پُر از تلخیِ این روزها

One thought on “خستگی

  1. خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
    این هبوط بی دلیل
    این سقوط ناگزیر
    (قیصر امین پور)

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s