شایَد

 

گاهی شاد بودن به سختیِ لخظه هایِ پُر سکونِ زندگیست و شاد نبودن راحت. و سکوتِ ذهن، گُم در دور دست های بی کران و دست نیافتنی. دور دست هایی دروغین و نیز مَملو از بی امیدی و پوچی. روزگارانی بی ثُبات در حضورِ  من و تو که همچنان سر در گُم در بی انتهایِ پُر مُنتهی، مبهوت می خرامیم. ما که زندگی را در باغستانِ توهم و خیال جای میگذاریم و بر تاریکی چه پُر تلاطم می تازیم به سویِ لحظه ای سکون. لحظه ای آرامش خاطر، لحظه ای عشق، لحظه ای پُر امید. اما همچنان، تنها می تازیم، گرچه کِشان کِشان و با قدم هایی سنگین و کم طاقت. همچنان در نا امیدی خویش در پیِ امید می تازیم و تنها همسفرمان لحظه ها. در لحظه ها گر غرق شدن را می آموختیم، شاید ما هم چون آنها مَحو بودیم در بی زمانیِ پُر نورِ زندگی

2 thoughts on “شایَد

  1. taze ba sitetoon ashna shodam bishtare neveshtehao sheratoono khoondam kheili be delam neshast negareshetoono be zendegi mipasandamo movafegham kheili khoob bood
    hatman peygire sitetoon hastam
    merci

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s