رها

کمی بی پَروا تر باید زندگی کرد

کمی با پروا تر می توان فهمید

 .

در این بی عشقستانِ تنهایی

کمی بی هوا تر می توان بوسید

 .

در این تاریکیِ تنها و پُرخالی

کمی پُرنور تر هم می توان تَرسید

 .

از چه می ترسم؟ دِل ندارم من!

گریزان از کدامین دشمنِ خویشم؟

 .

فرار از کِه؟ فرار از چِه؟

از این دورانِ بی لحظه؟

 .

رها از تو، رها از خود،

رها از این و از آنم.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s