کدامین کهکشان

.

مادام درگیر روزگاران دیروزم. در حال زندگی فرداهای دیروزم، در کهکشانی به موازات این که در آن هم اکنون می زیم. سازی در دستانم دارم، گیتاریست که به من رسیده است و داستانی با خود دارد این سازم. سازی در دستانم است و من همی می نوازم آن چه از دل بر می خیزد. در دور دست ها آتشی می سوزد، گرچه من در تبعید یخبندان عشق در آن سوی بی عشقستان دل سردیِ هر روزم. آتش را می بینم، گویی سازم را در کنار آتش هر لحظه همی می نوازم. در دل نوایی دارم و در قلب عشقی برای نواختن، اما افسوس در این دگر کهکشانم گیتاری نیست در دستانم و سازی نیست و آوازی هیچ تا من بنوایم و من هیچ در دست ندارم جز عشقی بسیار که آن هم در دلم رخنه کرده و در روحم، نه در دستانم.

در پی آن دگر خود در آن دگر کهکشانم. همی می دوم و می جویم خودی را که من نیستم. چرا که از خود نبودن خسته ام و نه از دویدن و نه از جوییدن. در آن دگر کهکشان گویی روحم آزاد است و گویی که من خوشحالم. من می جویم آزادی را، آری، من می جویم خوش حالی را در آن دگر کهکشان موازی، جایی دیگر.  فردا ها و دیروز های بسیار، شنیده ام همه یک چیز نامیده می شوند در این کهکشان: امروز. پس من در پی امروزم، اما در همین امروزم.

در خلوت کویرم. امروزی که همین دیروز بود در این دگر کهکشان. می نواختم همی در دل سکوت پر سکون بیابان. آتشی همی می سوخت و من می ساختم آوازی از خاک بی ریایِ این دگر کهکشان بی آبی. در دل این کویر دیروزم، من چه در امروز بودم هر لحظه و دیروزی نبود، و نه فردایی. بلکم ان دیروز کویرم همین امروز بود و این دگر کهکشان همان دگر کهکشان موازی و این من همان من آزاد و خوش حال و این آتش همان عشق و این آوا همان موسیقی روحم که زندگی در آن همی می تراوید.

4 thoughts on “کدامین کهکشان

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s