بال بال

ماندن در سرای اندوه کار امروز است و گاه این فرداست
که می ماند و امروز ماندنی نیست و اندوه ماندنی نیست…

میرود و تنها میماند هرچه بوده و هست و هرچه بوده
نمی ماند آنچه هرگز نبوده و ماندنی هم نیست تا بمانم

بودن من هم در سرایم چه سرایی از اندوه و چه سرایی شیرین
باز ماندنی نیست و تنها خود بودن است و بودن تنها باید…

گاه خانه ام سرابی است و گاه مرا سیراب کند از زندگی
گاه ساده می زیم و گاه مسیری نیست و ساده می سوزم

می سوزم ولی هرگز نمی سازم با سوختن و ساختن
می سوزد دلم اما و می سازد با آتش پُرسوز زندگی…

وین گونه می سازد دلم با سرای پُرسوز و پَرسوز امروزم
که فردا بی شک نیست و هست سرایی دل نشین…

پس بال خواهم کشید، آری بال خواهم کشید و پَر خواهم داشت
فردا که پرواز همی خواهم کرد تا کهکشان

آری، پَر خواهم داشت و پَر همی خواهم کشید…

3 thoughts on “بال بال

  1. خیلی با این شعر موافقم مخصوصا با این قسمت: می سوزم ولی هرگز نمی سازم با سوختن و ساختن

  2. well I gotta say you had a brlliant image behind this poem but not successful in putting it into words. I love you more with your english ones.

    1. Yea well no matter if I was successfu or not, THIS is what came right out of my heart and I simply adore it🙂

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s